ایتالیا - جمهوری چک - انگلستان - پرتغال...قبول ندارید؟ بسم الله ...
به اعتقاد من بعضی وقتها فوتبال دیدن اشکال ندارد. حتی اگر بین امتحانات پایان ترم باشی!
پی نوشت: دلم برایت تنگ شده عوضی. یک کاری بکن ...
استاد حرفهای به موقع و بجا بود. بعضی وقتها کلمات قصاری میگفت که ساعتها مرا به فکر کردن وا میداشت. می دانستم آدم فاضل و با شخصیتی بود، اما حقیقتا این حس روانشناسانه ی معجزه گرش که بر اساس آن می توانست گاها با یک جمله، وجود من را زیر و رو کند، همیشه برای من عجیب و قابل تقدیر بود.
یادم هست یکبار که از یک اتفاق ناگوار شدیدا ناراحت بودم، فقط یک جمله به من گفت که روحیه ی درب و داغانم را به یکباره صیقل داد. می گفت آلمانی ها ضرب المثلی دارند که می گوید: همیشه بعد از اتفاقات ناگوار، به این فکر کن که آن اتفاق می توانست بدتر از این رخ دهد.
چند شب پیش که خواب از ذهنم فراری شده بود و مدام صحنه های شیشه ی خرد شده و ضبط و لاستیک زاپاس و طاقچه ی عقب و گواهینامه و دفترچه حساب و کانال کولر سرقت شده را در ذهنم مرور می کردم، بی اختیار یاد آن دوست ارزشمند افتادم. شاید اگر آن ضرب المثل آلمانی نبود، شبی که با آن سرقت وحشتناک شروع شده بود هرگز صبح نمی شد.
من هنوز هم خدا را شاکرم. این اتفاق می توانست خیلی خیلی بدتر از این رخ بدهد...