تبليغاتX
روزگـــــــــار
یادداشتهای یک ذهن درگیـــر
ضمن عرض  سلام و عرض ادب خدمت همه ی دوستان گلم...

امشب شب بزرگترین عید تاریخ خلقت انسانه. شب تولد گلزار این دنیای بی آب و علف، ذخیره امید بشریت و مولای منتظران...

درسته که امشب شب عیده و همه باید با تمام وجودمون شاد باشیم، ولی از ساعاتی قبل تا همین لحظه غم کوچکی گوشه دلم سنگینی میکنه...

علی آقای نوروزی، دوست بسیار عزیز و دوست داشتنیم اس ام اسی برام فرستاد که متنش دقیقا اینه:

inke 1171 sal az milade azize fatemeh migozarad va ou hanuz az didegane ma ghayeb ast, aya bayandgare inast ke ma az montazerine haghighie an emam hastim?! veladatash mobarak bad..

نمی دونم جواب این سوال چیه. فقط می دونم چند ساعتیه که کمی احساس غم میکنم...

منو از دعاهاتون محروم نکنید...

موفق باشید...

شب عید

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت توسط رضا |

چند روزی نبودم.. رفته بودم جنوب.. جاتون خالی خیلی خوش گذشت.. عکساشو تقدیمتون میکنم...فعلا..
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت توسط رضا |

امروز برای من یکی از بهترین روزهای تابستان امسال بود. اتفاقات خوبی رخ داد. واقعه ای  که تقریبا دو سال انتظار داشتم رخ بده بالاخره امروز تموم شد. امیدوارم از این به بعدش هم خوب پیش بره.

خاله جان هم دیروز مرحمت کردند تماس گرفتند و خبر گرفتن گواهینامه رو به گوش حقیر رسوندند. شدیدا هم تاکید کردند که بار اولشون بوده که امتحان میدادند! ان شاء الله مبارکشون باشه.

دیروز ضمنا یک شانس اقتصادی مناسب هم سر راه من سبز شد. شانسی که باعث میشه به آینده با امید بیشتری نگاه کنم.

کار خدای عاشق ماست دیگه.... کی میتونه جلوی اینهمه عشقش رو بگیره؟!

راستی .. نزدیک بود یادم بره.. رئیس جمهور مکتبی و انقلابی هم قراره برن نیویورک...

کارشناسان پیش بینی میکنن به محض حضور دکتر احمدی نژاد در صحن علنی سازمان ملل، همه از جای خود بلند بشن و یکصدا فریاد بزنن: صل علی محمد...بوی رجایی آمد

خانوم رایس هم ظاهرا گفته برای سلام دادن به احمدی نژاد بی صبرانه منتظره... کارشناسان مجددا پیش بینی میکنن دکتر احمدی نژاد در صورت دیدن خانوم رایس با ناز و کرشمه جواب سلام ایشون رو ندن و بجاش بگن: بشو بشو ترا نخوام...سیاهی ترا نخوام (البته اینجاشو خدا وکیلی حق داره)

برخی از کارشناسان هنری هم مراتب نگرانیشون رو از سفر دکتر احمدی نژاد ابراز داشتن. به گفته این کارشناسان احتمال داره در صورت حضور رئیس جمهور محبوبمون در نیویورک، چهره فتوژنیک ایشون نظر کارگردان های هالیوود رو جلب کنه و خدایی نکرده پیشنهادهای مالی هالیوودی ها نظر دکتر رو جلب کنه(تصور کنین بجای لئوناردو دی کاپریو در تایتانیک دکتر احمدی نژاد اون نقش رو می پذیرفت. باور کنین فیلم ۱۰ برابر فروش می کرد)

این سیاوش قمیشی هم یه چیزیش میشه. همش میگه تصور کن. انگار الکیه!

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته

جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته

جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست

جواب همصدایی ها پلیس ضد شورش نیست

نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن نه خمپاره

دیگه هیچ بچه ای پاشو رو ی مین جا نمیذاره

همه آزاد آزادن همه بیدرد بیدردن

تو روزنامه نمیخونی نهنگا خودکشی کردن....

شما اجازه بده ما تصور کنیم این محیط مجازی اینترنت سالم بشه و دروغ و غیبت و تهمت و صفحه گذاشتن در اون جایی نداشته باشه. تصور یک جهان عاری از این معضلات پیش کش!

آخرین حرف رو هم با یه دوست میزنم که در پست قبلی کامنت داده. یه دوست جان. اولا که کاش اسمتو میگفتی. دوما، حرفت کاملا درسته. به سیبیلت قسم، من حاضرم تمام تجربیات و تحصیلات و امکانات و ... رو بدم و برم دنبال قالیبافی! شما هم دعا کن که اینطور بشه...

این هم تابلوی گلهای آفتابگردان (۱۸۸۸) اثر ونسان ون گوگ ...

 

گلهای آفتابگردان

 

موفق باشید...

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت توسط رضا |

عصبانیم! عصبانی و ناراحت!

ما ایرانیها، انسانهای راحت طلب و تنبلی هستیم. همواره در پی یافتن بهترین و راحتترین راه برای رسیدن به اهدافمون هستیم.بدون اینکه زحمتی کشیده باشیم. مخصوصا این نسل جوانی که این روزها درصد بالایی از جمعیت کشورمون رو به خودشون اختصاص دادن(که من هم یکی از اونا حساب میشم)!

این تنبلی و راحت طلبی مانند اختاپوسی بر اکثر فعالیتها و حتی امید و آرزوهامون سایه انداخته. بطوریکه حتی مفاهیم ساده و البته بااهمیتی مثل عشق هم از شر این اختاپوس در امان نموندن!

یک نگاهی به وبلاگهای فله ای عاشق ساز و عاشق کش بیندازید، خواهید دید که آثار این اختاپوس تنبلی چقدر مشهود و مشخص جلوه می کنند. اوج عشق صاحبان این وبلاگها شده چند جمله عاشقانه به همراه عکسهای عاشقانه تر! 

اینکار (ردیف کردن چند سطر عاشقانه در یک محیط مجازی مانند وبلاگ)  ساده ترین ، بی دردسر ترین و به نظر من مسخره ترین راه برای اثبات عشق یک عاشق به معشوقشه.. من باور دارم عشقی که در چنین محیطی بارور بشه هیچ ارزشی نداره و محکوم به شکسته!

زحمتی نداره! کافیه چند دقیقه بنشینید پشت کامپیوتر و به ذهنتون فشار بیارید و از زمین و هوا حرفهای عاشقانه الهام بگیرید!!

دوستت دارم!

شبهایم بدون تو صبح نمی شوند!

روزهایم بدون تو شب نمی شوند!

نیمه شبم بدون تو به سر نمی شود!

احساس می کنم مثل بتی در جلو چشمانم هستی!

دوستت دارم!

من را بغل کن!

گرمای دستهایت را از من دریغ نکن!

آرامش آغوشت را از من دریغ نکن!

مرا بپذیر!

دیشب در خواب تو را دیدم که جلوی سوپر مارکت محله برام دست تکون میدادی!

من به سمت تو اومدم و دستمو گرفتی!

دستم رو ول نکن!

دوستت دارم!

دیوونه ی تو - سارا

به همین راحتی!این حرفها اوج عشق یک عاشق به معشوقشه!

جالب اینجاست که این عشاق با نمک بینابین این جفنگیات بعضا برای اینکه عشق خود را اسطوره ای و تاریخی جلوه بدن، بعضا بخشهایی از داستانهای عشقی تاریخ ادبیات ایران رو اضافه میکنن!

من از شما میپرسم، عشقی که زیباترین هدیه ی خدا به بندگانش محسوب میشه اینه؟

عشقی که حضرت حافظ آدمی و پری رو طفیل هستی اون میدونه اینه؟

طفیل هستی عشقند، آدمی و پری           ارادتی  بنما  تا  سعادتی  ببری

عشقی که انسان رو به ملکوت اعلی میرسونه اینه؟

واقعا عشقی که فرهاد به شیرین، لیلی به مجنون، بیژن به منیژه و ... داشتن این بود؟

واقعا میشه اون عشق آسمونی رو در این الفاظ مسخره و بعضا عکسها و کلیپهای مسخره تر خلاصه کرد؟

آیا این عاشقان دروغین مثل قصاب به جان مفهوم والای عشق نیفتادن و اون رو سلاخی نمیکنن؟

واقعا استفاده از این الفاظ به همراه موزیک و عکس در اینهمه وبلاگ بیانگر عشقه یا یکجور ژست عاشقانه برای جلب نظر و جلب خواننده ؟!

در طول تاریخ ادبیات دنیا (نه فقط ایران) یک عاشق نشونم بدید که راه بیفته در شهر و خیابان و داد بزنه که عاشقه!

آیا اگه شیرین و فرهاد تو روزگار ما زندگی میکردن مینشستن پشت کامپیوتر و وبلاگ میزدن و در وبلاگشون واسه همدیگه غش میکردن؟

آیا عشق یاد دادنیه؟ اگر واقعا عشق آموختنیه چرا کسی دانشگاه عاشقی تاسیس نمی کنه تا جوونا برن و حرفای عاشقونه یاد بگیرن!

مرز بین عشق و هوس کجاست؟ کی میتونه قاطعانه بگه احساس بین دو نفر واقعا عشقه یا از روی هوسه؟

می بخشید خیلی پراکنده نوشتم! من اگر حواسم جمع نباشه و اعصابم راحت نباشه نمی تونم درست و حسابی بنویسم...

موفق باشید...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت توسط رضا |

تا بحال شده با دیدن یک عکس بلافاصله اشک در چشمانتون جمع بشه؟!

شما اگر جای من بودین با دیدن این عکس چکار میکردین؟

کار سختی نیست... یکروز برین تقاطع طالقانی - ولیعصر تا این صحنه رو به صورت زنده ببینین!

بدون شرح

ما که دلمون ترکید..

کجایی ای امید ناامیدان؟

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت توسط رضا |

این مطلب رو از اینجا گرفتم برام جالب بود. امیدوارم برای شما هم جالب باشه:

برين تو control panel . قسمت connection wizard . يه کانکشن اضافه کنيد به اسم (( خدا ))
user name اون خليي راحته. يوزر نيمش ( ايمان ) .
پسوردش ديگه معلومه . دل پاک. شماره تلفن هم نمي خواد فقط بايد حضور دل داشته باشي.
دکمه dial رو بزن و connect شو. به خدا آي اس پي خدا نه اشغالي داره نه هيچي.

اينو بدونين خدا هيچ وقت بنده اش رو disconnect نمي کنه.
فقط کافيه کانکت شين. خدا همه چيز رو براتون آماده مي کنه.
چند تا فايل عشق و دوستي و صميميت download کنين.
حواستون باشه به خدا متصلين و سايت هاي بدي و دشمني فيلتر شدن.
خدا فضاي مجاني داده. ولي به همه نه.

کارت اعتباري نمي خواد ولي ... . بايد کمي خلوص ايمان و دل پاکي داشته باشي.
خيالتون راحت. اينجا هيچ احد و ناسي نمي تونه هکتون کنه.
ويروس هم نيست. ولي بايد قبلش يک آنتي ويروس رو بريزين رو هارد دلتون.
اون آنتي ويروس نمازه. البته دانلودش رو تو سايت قرآن مجاني گذاشتن ولي اگر دانلودش کني از ويروس بدي و شر و دشمني و ... در اماني .

خدا بزرگترين هکر و ويروس نويس رو مي شناسه. ((( شيطان ))) .
البته اگر اون آنتي ويروس رو نصب کني شيطان هيچ غلطي نمي تونه بکنه.
مي خواي disconnect کني اما دلت نمي خواد . دوست داري بازم online باشي پس خدا را فراموش نكن دوست من
.

به دعای همه تون احتیاج دارم..

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت توسط رضا |

عزیزان استقلالی! باخت فجیع و دردناک تیم محبوبتون رو قویا تسلیت میگم!

از صمیم قلب آرزو میکنم غم آخرتون باشه...

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت توسط رضا |

در پی انتخاب و درج مطلبی که به طور تصادفی در یک وبلاگ دیده بودم و اظهار نظر شخصی که در مورد اون کردم ظاهرا نویسنده محترم اون مطلب کمی از دست من دلخور شدن و پاسخ سفت و سختی دادن!

لازم دونستم برای شخص ایشون و دوستانی که منو مورد عنایات ویژه قرار دادن (مخصوصا افشین عزیز-بخوانید افشین پدرسوخته) چند نکته رو ذکر کنم:

اولا که منظور من از درج اون مطلب اصلا  انتقاد از روی سرگرمی (خداییش این حرف ایشون خیلی با مزه بود. من تا بحال نمی دونستم میشه برای سرگرمی انتقاد هم کرد!) و جنبه شخصی و ارتباط فردی بین نویسنده اون مطلب و عشق محترمشون نبود! تنها هدف من اظهار نظر کلی و بیان دیدگاه شخصی  در مورد پدیده ای بود که امروزه همه به اسم عشق می شناسنش و به تنها چیزی که شباهت نداره عشقه!

دوما- اساسا به من و هیچکس دیگه ربطی نداره که دو نفر عاشق هم هستن یا نیستن. این مطلب کاملا شخصیه و شخص ثالث تنها در صورتی که یکی از طرفین این ارتباط ازش بخوان یا به نوعی تمایل نشون بدن حق دخالت در ارتباطشون رو داره. تنها کاری که من حق دارم در مورد نویسنده محترم اون مطلب و عشق محترمشون انجام بدم اینه که از صمیم قلبم براشون آرزوی موفقیت کنم...

سوما- بخشهایی از جوابیه نویسنده محترم اون مطلب برای من خیلی آموزنده بود. امیدورام برای سایر دوستان هم همینطور بوده باشه. به همین خاطر لازم دیدم از ایشون بخاطر جوابشون تشکر کنم.

حال که برای رفع سوء تفاهمی که احساس کردم پیش اومده چند نکته رو متذکر شدم چند نکته کلی (مجددا تاکید می کنم کلی! امیدوارم دوباره کسی این حرفا رو به خودش نگیره و فکر نکنه من میخوام از روی سرگرمی انتقاد کنم!) رو در مورد برداشت شخصیم از عشق ذکر می کنم:

اولا که هیچ آدمی عاشقی (البته عاشق از نظر خودش) ادعا نمی کنه که از روی یک نگاه یا بدون مطالعه و شناخت و یا خدایی نکرده از روی هوی و هوس عاشق شده! از هر ۱۰۰ عاشق قطعا ۱۰۰ نفرشون اعتقاد دارن از روی شناخت و با چشمانی باز و با عقل و منطق به دام عشق افتادن!

دوما - همیشه آدم های عاشق (باز هم عاشق از نظر خودشون) سعی می کنن خوبیهای معشوقشون رو ببینن! از هر ۱۰۰ عاشق به طور حتم ۱۰۰ نفرشون اعتقاد دارن معشوقشون بدون عیب و نقص و پر از خوبی و در یک کلام بهترین مخلوق خداوند در طول تاریخ خلقته!

سوما - همیشه اونایی که عاشق هستن فکر می کنن عشقشون یک عشق الهی - بدون نقص- حرمت دار - پاک و مقدسه! البته من جدا نمی فهمم منظور این خلق عاشق پیشه از عشق پاک و مقدس چیه! و از دوستان عاجزانه می خوام منو کمک کنن و بهم بگن عشقی که آمیخته با  کافی شاپ و گراس و الکل و آمیزش جنسی و  صد تیپ دیگر از اینجور کارهاست دیگه کجاش پاک و مقدس و الهیه؟!! 

چهارما- (اینو آقایون بخونن) من شدیدا اعتقاد دارم خانوما بیشتر از اینکه از پول و ثروت و ماشین و موبایل و تیپ و قیافه آقایون خوششون بیاد مجذوب قدرت(یا به قول خودشون غیرت) آقایون میشن! و این اشتباه بزرگیه که بعضی از آقایون فکر می کنن با ولنگاری و بیخیالی و شل و ول بودن میتونن بهتر نظر خانوما رو جلب کنن!

و کلام آخر... اونایی که واقعا دنبال حصار کشیدن به دور خونه ی عشقشون هستن ( آنقدر ضخیم که کسی نتونه واردش بشه) هیچوقت این جا و اون جا جار نمی زنن که عاشقن! یک عاشق واقعی هیچوقت دم در خونه عشقش پلاکارد نمی زنه که عاشقه ! عشق حقیقی جاش تو ی دل عاشقه. نه تو وبلاگ و سایت و مسنجر!

جدا اگه سر شما دوستای خوبم رو درد آوردم از همه تون (بجز افشین) معذرت میخوام...

موفق باشید

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت توسط رضا |

به گوشه هایی از مطلبی که بطور تصادفی در یکی از وبلاگها دیدم توجه کنید:

اول خواستم برات ايميل بزنم

ولی خواستم که همه بدونن تو چقدر خوبی و چرا من می گم که خدای منی

روحت، قلبت و وسعت احساساتت اونقدر پاکِ که تو وجود هیچ کس دیگه ای پیدا نمی شه.

اونقدر بزرگی که نمی دونم چه طور از خوبیات بگم

اون روزایی که داشتم می مردم و وجودم خالی از عشق بود

تو اومدی و من به زندگی برگشتم

باور کن اگه نبودی الان مرده بودم

وقتی دیدمت زنده شدم

عزیزم

دلم می خواد سرمو بذارم رو شونه هات و اندازه ی غم هایی که دارم گریه کنم.

دوست داشتن تو خیلی کمه

حتی نمیشه فقط عاشقت موند

تو احساسی به من می دی که حتی از عشق هم فراتر می رم

همیشه فکر می کردم عشق یعنی نرسیدن

ولی حسی که به تو دارم خیلی بیشتر از عشق هست

عزیزم به خودت قسم می خورم که دیگه در درگاه آسمونیت اشتباهی نکنم که خاطرت از من ناراحت بشه یا غمی به دل بگیری

و باید بگم که تو مرد آرزوهای من نیستی

تو خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی... بهتری

و برای همینه که فکر می کنم لایقت نیستم

آخه هیچ وقت نمی شه تو رو آرزو کرد

چون فرا تر از تصور و خیالی

باور نمی کردم یه نفر اینقدر خوب و کامل باشه

همیشه آدم ها دنبال یه موجود کامل بودن

کسی که از لحاظ مهربونی، صبر، بخشش، بزرگی و عشق کامل باشه

و اونوقت می پرستنش

من می خوام تورو بپرستم

چون تو بهترینی

عزیزم

به خاطر همه چیز متشکرم

و خیلی دوست دارم

مردِ من 

    (برگرفته از محسن تو همیشه مال منی!)

 

اولین بار که این مطلب به چشمم خورد چون خیلی تصادفی بود اولش یکم شوکه شدم.

با خودم گفتم اینهمه شکست عشقی و افسردگی و سرخوردگی که بین بعضی از جوونا بوجود میاد علتش چیه؟

آیا غیر از اینه که همه ی اون جوونایی که در پی شکست عشقی از طرف مقابلشون نفرت به دل دارن یک روزی اینطوری عاشق سینه چاک همدیگه بودن؟

آیا اونها هم ساعتها حرف عاشقانه بهم نمی زدن؟

آیا اونها هم واسه همدیگه نمی مردن؟

آیا اونها هم همدیگه رو نمی پرستیدن؟

چطور میشه اونایی که یک روز در آرزوی رسیدن به همدیگه بودن امروز حتی حاضر نیستن یک نظر همدیگه رو ببینن؟!

من به این سوال فقط یک جواب می تونم بدم...

به نظر من عشق چیزی نیست که با ایمیل و اس ام اس و پی ام و اینجور چیزا بوجود بیاد...

از این هم بیشتر.... عشق چیزی نیست که با یک نگاه بوجود بیاد...

اساس عشق معرفت و شناخته...

عشقی که با یک نگاه بوجود بیاد با یک نگاه هم از بین میره حتی اگه هزاران کیلومتر حرف عاشقانه به دنبال داشته باشه...

مکانیزم عشق حقیقی شناختن برخورد کردن و آشنایی با ویژگیها و علایق و سلایق شخص مقابله...

انسان باید طرف مقابلش را تا حد زیادی بشناسه تا اونوقت عاشق یکی از عادات یا ویژگیهای شخصیتی اون بشه....

اگر یک نفر فقط عاشق سیمای یک نفر بشه هیچ تضمینی وجود نداره که فردا از سیمای یک نفر دیگر خوشش نیاد... چون به نظر من در این دنیا هیچکس از بقیه زیباتر یا زشت تر نیست..

به نظر من ساحت عشق مقدس تر از اونه که به یک نگاه بند باشه...

خلاصه کلام...

خدای بزرگ بندگانش رو به دو سلاح محکم و استوار مجهز کرده عقل و تجربه!نگذاریم مفهوم مقدس و الهی عشق بازیچه دست هوی و هوسهای زودگذر ما بشه و بعدش هم از عاشقی پشیمون بشیم . چرا که یک عاشق واقعی هیچوقت پشیمون نمیشه...

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت توسط رضا |

از اینکه بالاخره بعد از مدتها در نظام جمهوری اسلامی یک مدیر لایق و شایسته به یک پست حساس رسید بسیار خوشحالم...ای کاش این موفقیت در انتخابات ریاست جمهوری نصیب ایشان می شد. قالیباف
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت توسط رضا |

یکی از ایراداتی که دوستان و نزدیکانم همیشه به من میگیرن اینه که میگن فلانی تو خیلی غرق سیاست شدی! میگین اینجوری از زندگیت عقب میفتی..از درست عقب میفتی... از کارت عقب میفتی!

میگن سیاست پدر و مادر نداره..بیخیالش شو!

اولا نمیدونم چطور میشه به این عزیزان فهموند که بابا جان. بشر بنده ی عشقشه!

من مجبورم به موضوعی که بهش علاقه دارم بپردازم...

دوما اصلا علاقه رو هم فراموش کنیم . با بی پدر و مادر دونستن سیاست چیزی عوض نمیشه!

اگر هر یک از دوستانم یک موضوع فکری و کاری رو پیدا کردن که در اون حقه بازی و ناجوانمردی و شکست و این جور مسائل نباشه همه ی حرفاشونو قبول میکنم!

بعضی ها با نسبت دادن این مسائل به سیاست راحت ترین راه ممکن برای دوری از وقایع روز و شانه خالی کردن از مسئولیت های اجتماعی رو انتخاب میکنن و من از این کار به شدت بیزارم!

من نمیتونم در قبال اتفاقات دورو برم بیتفاوت باشم!

من مسئولم . من باید  به ظلم اعتراض کنم و به عدالت افتخار!

من نمیتونم همه چیز رو برای خودم بخوام..باید خودم رو هم برای دیگران وارد کارزار اجتماعی کنم...

این باور منه. چطور میتونم از این باورم دست بردارم؟

ببخشید اگه سرتون رو درد آوردم

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت توسط رضا |

خدمت دوستان عزیز کامنت گذار سلام میشه !

برای گذاشتن کامنت در مورد یک مطلب میشه از زبانهای مختلف استفاده کرد...

پیشنهاد من اینه که از زبان شیرین فارسی استفاده کنیم....

سر جدتون اگه نظری میدین یه جوری بگین که در حد آی کیو ی ما باشه...

خیلی سپاس!

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت توسط رضا |

شب جالبی بود

مثلا قرار بود خانواده مرا غافلگیر کنند غافل از اینکه من قبل از اینکه ف بگن فرحزاد نشستم!

در کل خیلی خوش گذشت..

به همه ی دوستانم توصیه می کنم این جشنهای کوچک که به بهانه های مختلف صورت می گیرن رو جدی بگیرن..

تا بعد

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت توسط رضا |

امروز روز تولد منه...

۲۰ سال قبل در چنین روزی خدای بزرگ به خانواده ما لطف کرد و من را به آنها هدیه داد(چه تواضعی!)

گرچه ظاهرا باید شاد باشم و روز تولدم را جشن بگیرم ولی یک حس دلتنگ کننده ای از درون مرا اذیت میکند.

نمی دانم در این ۲۰ سال چقدر موفق بوده ام و چقدر خدا از من رضایت داشته؟!

نمی دانم اکنون چقدر با آن رضا یی که در بدو تولد خداوند از او انتظار داشته که ۲۰ سال بعد باشد فاصله دارم!

بیخیال این حرفا..کسی که یادش نیست.. لااقل خودم به خودم تبریک میگویم...

داش رضا تولدت مبارکککککککککککککککککککککککککک !

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت توسط رضا |

این است عشق من

این عشق منه.. میخواین بخواین..نمیخواین نخواین

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت توسط رضا |

نمی دانم از کجا شروع کنم...

از اینکه می توانم به این سادگی با دوستانم ارتباط برقرار کنم بسیار خوشحالم...

امیدوارم بتوانم از تجربیات عزیزان استفاده کنم...

از خدای دوست داشتنیم می خواهم که مثل همیشه مرا یاری کند....

تا بعد....

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت توسط رضا |